اگر گناه برای ما عادی شده است، چه کار باید کنیم؟
متن تفصیلی پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم
پرسیدند که اگر گناه برایِ ما عادّی شده ، چه کار باید انجام بدهیم ؟ اصلاً راهی وجود دارد یا نه ؟
صوت پاسخ:
متن پاسخ
اگر خدا دوستت داشته باشه ، یه بلایی سَرِت میاد . اگر خدا دوستت داشته باشه ، یه بلایی سَرِت میاد . اون وقت که بلا سرِت امد ، اون وقت پشیمون می شی . می گی عجب غلطی کردم . می شُد اون بلا سرت نیاد . می شُد تصادف نکنی . می شُد آبروریزی پیش نیاد . یعنی وقتی که طرف به زبونِ خوش ، خوب نمیشه ... خدا می خواد این خوب بشه . فرض کن الان شما یه برادری داری ، فضوله . خودِش خوب نمی شه . نمی زنیش تا صاف بشه ؟ ممکنه خدا بزنتم ، امّا زدنِ دوست داشتنی ، نه زدنِ دشمنی . مثلِ زدنی مه پدر و مادر ما رو می زنند . پس تو چرا دست زدی تویِ لجن ها ، الان مریض می شی . ها ؟ می خوای دقِّ دل در بیاری ؟ خُب الان بچّه اش مریض می شه . یه بلایی سرِش میاد ، تویِ اون بلا ، تأدیب میشه . البلاء لالظالمِ ادب . ادبِش می کنه خدا . اگر خدا دوستمون داشته باشه ، بلا سرمون میاد . ما هم می خوایم یه کاری کنیم ، بلا سرمون نیاد . بعضی از بلا ها دیگه خیلی سخت می شن هااا . بلا ها ممکنه دیگه برگشت نداشته باشه هااا . یه کَسیش رو از دست می ده . یه آبرو ریزی براش پیش میاد هاا . میشه ، نشه . خُب این یک . دو ، عادّی سازی که میشه ، بخاطرِ اینکه من ناراحت نیستم ، من که می تونم با خدا حرف بزنم . می تونم به خدا بگم که خدا برایِ من عادّی شده . خدا برایِ من عادّی شده ، بیا به دادِ من برس . یه مثال براتون بزنم ، این مثال رو فکر کنم براتون زدم . فکر کنم پایین که نشسته بودم گفتم . مثنویِ مولوی یه شعری داره به اسمِ توبه ی نصوح . خیلی شعرِ قشنگیه . من کیف می کنم وقتی این شعر رو می خونم . زمانی که دبیرستانی بودیم ، یا اوائلِ طلبگی خیلی می خوندمِش . خیلی جالبه ، خیلی جذّابه . همون بود که گفتم طرف یه بلا سرِش میاد ... توبه ی نصوح ، دفترِ پنجمِ مثنوی . اونجا تعریف می کنه یه مردی بوده ، قیافه اش عینِ زن ها بوده . داستانه هااا ، نمی خوام بگم راسته . امّا خیلی آموزنده است . یه مردی بوده ، قیافه اش عینِ زن ها بوده . چون قیافه اش عینِ زن ها بوده ، این هم چادر سَرِش می کرده . همه فکر می کردن این زنه . می رفته قاطیِ زن ها می شده ، امّا فی الواقع کامل شهوت هم داشته هااا . شهوتِ کامل . امّا خودِش رو عینِ زن ها می کرده ، قاطیِ زن ها می شده ، می رفته قاطیِ مرغ ها ، کسی نمی فهمیده کی به کیه . این دلّاکِ مخصوصِ دخترِ شاه بوده ! یعنی می رفته تویِ حموم زنونه ! دقّت کردید چه طور شد ؟ حالا این رو مثنوی هِی می گه ، هِی می گه ، هِی می گه ، هِی می گه ، آب و تابِش هم می ده مفصّل ، بسیار جذّاب . بیا ، رفتیم منبر ، گفتن از این شعر ها بخون ! بعد خدمت شما عرض کنم که ، این می رفته حمومِ زنونه . قیافه اش مثلِ زن ها بوده دیگه . یه لنگی هم می بسته کسی نمی دونسته مردِ یا زنه . ظاهرِش هم عینِ زن ها بوده . خودِش مثلاً لباسی ، چیزی می پوشیده . خودِش رو قایم می کرده . بعد خدمت شما عرض کنم که رو بَنده می زده ، چادر می زده ، اون زمان ، حجابِ اون موقع . بعد این دلّاکِ مخصوصِ دخترِ شاه بوده . دیگه برایِ خودش هم شهوتِ خودش رو هم داشته . هِی توبه می کرد ، هِی می زد زیرِش . هِی توبه می کرد ، هِی می زد زیرِش . هِی توبه می کرد ، هِی می زد زیرِش . یه بار رفت پیشِ یه آدمِ مستجاب الدعوه ای ، یه عارفی ، یه آدمِ خوبی . اون هم با حجاب ، با چادر ، شکلِ زن بوده دیگه . حجابِ زنِ اون زمان رو هم داشته ، میره پیشش ، بهِش می گه حاج آقا یه التماسِ دعا داریم . حالا مَردِ هااا . این تا دیدِش ، فهمید چه قدر وضعِش خرابه . بهِش گفت إن شاء الله خدا بهِت توفیقِ توبه کردن بهِت بده . خیلی ممنون ، مرسی ، رفت . این عارفه که عارف بود ، دعاش بنا بر شعر می گه از هفت تا آسمون رفت بالا . مثلِ دعا هایِ خودِش نبود ، مثلِ توبه هایِ خودش نبود . دعایِ این با دعایِ اون فرق می کرد . از هفت تا آسمون رفت بالا . دعایِ این عارف مستجاب شد . به این مَردِه ، زمینه ی توبه دادند . خُب ، حالا خدا می خواد یه طرّاحی بکنه . دخترِ پادشاه یک دفعه داد می زنه ، اِاِاِی گوهرم ، گردنبندم ، نمی دونم چی ام ، گمشد . هر چی گشتن پیدا نشد . به اصطلاح محافظ ها و ندیمه ها و فلان ... کدوم خانمی گردنبندِ دخترِ پادشاه رو برده ؟ استغفرالله ، ما همچین کاری نکردیم . هِی همینطور همینطور همینطور ، هیچکس نبرده . گردنبند ، گوهر گرون قیمت ... هر چی صدا زدند ، کسی نیاورد . گفتند یالله ، برید لباس هاشون رو بگردید . همه رفتن تویِ رخکن ها ، لباس هایِ زن ها رو گشتن . نیست . ببین خدا داره برنامه ریزی می کنه . پیداش نکردیم . یکی یکی بیایید ، وارسی تون بکنیم . اِی واویلا ، زنها رو می بردند تویِ یه اتاقِ تنهایی یه زنی می رفت وارسی شون می کرد که آیا زیرِ بغلِش ، جایِ دیگه ای قایمِش نکرده . یکی یکی . این مرده گفت واویلا . اسمِش نصوح بوده . گفت الان من رو می گن ، لنگ رو باز می کنند ، وسطِ زن ها ، آبرو ریزی . چه کار باید بکنیم الان ؟ خُب همینطوری داشت می گفت خدایا ، اگر من رو صدا بکنند چه خاکی به سرم بکنم . خدا من دیگه توبه می کنم ، دیگه نمی شکنمش ، آبروم رو نبر . ببین چه بلایی سرِش اومد . می شد این بلا سرش نیاد هااا . یه اتفاقِ اینجوری می اُفته هااا . اینقدر مناجاتِش جیگرِ آدم رو پاره می کنه که حدّ نداره . کلماتی که استخدام می کنه . کلماتی که با خدا حرف می زنه . این طور آتیش به جون حرف می زنه هااا . توبه که می کنه ، جملاتِش خیلی سوزنده است . خدا من دیگه غلط کردم . من توبه کردم ، توبه ی نشکستنی . همینطور هِی می گه ، هِی می گه . یه دفعه گفتند نصوح بیا نوبتِ توِ . گفتند ما به حُرمتِ تو که دلّاکِ مخصوصِ دخترِ شاه هستی ، تو رو گذاشتیم آخر . خُب دیگه همه رو گشتیم نبود . دیگه تویی ، بیا . تا گفتند غش کرد . غش کرد از حال رفت . بعد تویِ همین فاصله ای که از حال رفت تویِ شعر می گه که این روحِش اوج گرفت ، خدا توبه اش رو قبول کرد . دیگه واقعاً پشیمون شد . آب زدند به صورتِش ، دستِش رو بوسیدند ، پاش رو بوسیدند . حالا مردیه هااا . تویِ این فاصله گوهر پیدا شد . فقط می خواستن این پشیمون بشه . گوهر پیدا شد . این هم به هوش اومد . این خانمه دستِش رو می بوسید ، این یکی خانمه دستِش رو می بوسید . این لُپِش رو می بوسید ، این یکی لُپِش رو می بوسید . ببخشید ، حلالمون کن . سوءِ ظن بهت بردیم . ما فکر کردیم تو آدمِ بدی هستی . فلان ، ببخشید ، حلالمون کن ، چی ، چی ، چی . خُب گوهر پیدا شد ، ما سوءِ ظن بهت بردیم ، فکرِ بدی درباره ات کردیم . فکر کردیم تو دزدی . چون همه رو گشتیم ، فقط تو موندی دیگه . گفتن حالا دیگه بیا ، دخترِ شاه گفته دوباره بیا دلّاکم بشو . چه آزمایشِ سختیه . گفت نه ، من دیگه بر نمی گردم . توبه کردم ، توبه ی نشکستی . توبه ی نصوح . این التماسِش می کنه ، این می گه من نمیام . حرف هاش اشکِ آدم رو در میاره . از بس جانسوز حرف می زنه با خدا . دیدی چه بلایی سرِش اومد ؟ از این بلا ها اتفاق می افته هااا . فکر هم نکنید داستان الکیه هااا . من می تونم براتون موارد بشمارم . موارد می تونم براتون بشمارم . قبل از اینکه ما کُتَک برگردیم ، خودمون از کارمون ناراحت باشیم . بعد بگیم خدایا من اینطوریم ، شُلِم ، به دادم برس . من شُلِم ، سِفتَم بکن . خُب می شه این حرف ها رو بزنیم که . بعد خدا إن شاء الله کمک می کنه . اهلِ بیت کمک می کنند .