چکار کنیم تا از گناه بدمان بیاید؟

متن تفصیلی پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم

چکار کنیم تا از گناه بدمان بیاید؟

صوت پاسخ:
متن پاسخ خدمتِ شما عرض بکنم که ، خُب قاعدتاً گفتیم آدم از گناه بدِش نمیاد . اصلاً دلیلی که ما میریم سمتِ گناه ، چون آدم سمتِش میل داره . و لذا دردِ سر داره . ما مِیلِمون به سمتِ گناهه . با غرائضِمون هماهنگه ، گناه با غرائضِ ما هماهنگه . لذا ما میریم سمتِش . لذا افرادی که می خوان به تکلیفِ شرعی هاشون عمل کنند با تَکَلُّف گناه نمی کنند ، یعنی دوست دارند هااا ، دوست دارند ... یعنی وقتی مثلاً فرض بفرما ، یه مثالی می زدند ، مثلاً فرض بفرما یه آهنگی می خواد گوش بکنه ، قبلاً مثال زدیم ، آیا آهنگه با اَرّه صداش یکیه ؟ نه ، قطعاً اَرّه و آهنگ یه صدا ندارن . اون دِل نشینه ، این دِل نشین نیست . خِر خِر خِر ، اون هیچ . اون حدِّ اقّل یه ریتمی داره ، یه چیزی داره ، یه فلانی داره ، خیلی طبیعیه . خُب پس روحِ ما خوشش میاد . بعد نگاهِ به نامحرم کردن ، اگر کِشِش نداشت که آدم نگاه نمی کرد . یکی تعریف می کرد رفته بودیم سینما ، گفت خیلی فیلمِش ترسناک بود ، بعد هم خیلی وحشتناک بود ، گفت ما هم چشم هامون رو گرفته بودیم ، اینطوری نگاهِش می کردیم . گفتم خُب چرا نگاهِش می کردید ؟ گفت پول دادم . گفت پول دادم ، دلِش نمی اومد نگاه نکنه . امّا ترسیده بود ، صورتِش رو گرفته بود ، اینطور . خدمتِ شما عرض بکنم که ، کِشِش داره ، مثلاً ما میخوایم حالا ماهِ مبارکه ، الان غذا خوردن گناهه . خُب کِشِش نداره غذا خوردن ؟ کِشِش داره دیگه . همه اش همینطوریه . می خوای مسخره بازی در بیاری ، بابا ولمون کن . این رو مسخره می کنیم ، این رو دست می اندازیم ، این رو یه پَس پا میدیم ، کِیفی داره دیگه . می خندیم . به کی ؟ به حسن و حسین ، به همدیگه . دوستِمون رو ضایع می کنیم ، کیفی داره ، بابا ولِمون کن ، مردم آزاری و حقّ الناس و از این حرف ها ... دیگه آدم کِشِش داره برایش دیگه ، طبیعیه اینجوری . آدم هایی که عقلاً رسیدن به یک سری از استدلال ها که این کار نباید بشود ، با استدلال ... ببین میلِش رو داره هااا . مثلاً فرض کن یه موادّی که می خواد ترک بکنه ، ما که نمی تونیم تریاک چه طوریه ، ما خُب نمی تونیم هروئین چه طوریه ، امّا هروئینی ها می دونند چه طوریه ، مزّه ی تریاک رو می دونند چه طوریه . وقتی می خوان ترک بکنند هم می دونند بَدِه ، به ضررشونه ، عقلاً بهِش رسیدن ، هم قبلاً مَزمَزه اش کردند ، الان اون مزّه اش رو دارند . اون قوایِ جسمانیشون کِشِش داره بسمتِ موادِّ مُخَدِّر ، عقلِش بهِش میگه بیچاره می شی . درگیریِ دیگه . حالا ما تریاک رو متوجّه نمی شیم ، امّا گناه هایِ دیگه رو که می فهمیم که . شهواتِمون می فهمه ، درک می کنه . شکموییم ، شکمو نمی فهمه میلِ به غذا یعنی چه ؟ یعنی سیب زمینی هستیم . خُب می فهمیم شکمو هستیم ، میلِ به غذا چه طوریه . می خوایم بخوابیم ، الان نباید بخوابیم ، باید نماز بخونیم . خُب میلِ به غذا نمی دونیم یعنی چه ؟ این میلِ دیگه . پس تمامِ این میل ها وجود داره . شما عقلاً با استدلال رسیدی فلان کار مضرّ است ، عقلاً فهمیدی خدا هست و خدا گفت نکن ، پس مبنایِ عقلی داره . نمی دونم چرا نباید این کار رو بکنم هااا ، امّا فهمیدم خدا هست ، خدا هم فهمیدم ارحم الراحمین هست ، خدا عالم است ، حکمت داره ، همه ی اینها رو فهمیدم ، گفته این کار رو نکن . میل هم دارم . عمداً یک کاری کرده اون هایی که گناه اند با میل هایِ ما هماهنگ اند ، مثلاً میان الان تویِ رساله ها بنویسند که ... مثلاً زمانِ رضاشاه در شیراز یکسری مبارز بودند ، اینها مبارزاتِ عشایری بودند ، اینها تویِ کوه ها ، من این رو از زبونِ مرحومِ حائریِ شیرازی شنیدم ، رحمت الله علیه ، به روحِش هم یه صلوات ختم بفرمایید . حضّار : اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم ایشون می فرمود که یکی بر علیهِ رضاشاه مبارزه ی مسلّحانه کرده بود تویِ کوه ها . گفت دستگیرِش کردند ، زمانِ رضاشاه دستگیرِش کردند و یه آدمِ مذهبی بود ، متدیّن بود ، نماز خون بود ، روزه گیر بود ، اهلِ بیتی بود ، بعد می خواستند دستِش بندازن ، رضاشاه و سرباز هاش آدم هایِ لامذهبی بودند ، روضه ی امام حسین رو تعطیل کردند ، چادر رو از رویِ سرِ زن ها کشیدند . گفتند خُب شما که می گید امام ها معصوم اند ، چه طور می شه یه کسی معصوم باشه ، حتّی فکرِ گناه هم نکنه ؟ حدِّ اقل گناه نمی کنه ، امّا فکرِ گناه که آدم می کنه . بعد آقایِ حائری می گه این بهِش گفت : تو هیچ فکرِ کُنی گی خوری ؟فکرِش رو می کنی ؟ خیلی جوابِ قشنگی داد هااا . فکرِش هم نمی کنه . یعنی من میاد تویِ فکرم ، نه خودسازی ، نه . همچین چیزیه ؟ نمیاد تویِ ذهنم ، چون ما بهِش میل نداریم . ما بهِش میل نداریم . چیز هایی رو خدا حرام کرده ، ما بهِش میل داریم ، عمداً . درگیر بشیم ، تا طلایِ خالص دربیاد . مردم مثلِ چی اند ؟ مردم مثلِ معادنِ ذهب و فضّه اند ، بعضی ها طلا اند ، بعضی ها نقره اند . معلومه آدم ها با هم فرق دارن ، یعنی تَهِ تهِش طلا نمی شه . تَهِ تهِش نقره است . یعنی خودِش رو بکشه حضرتِ علی نمی شه ، امّا سلمان می شه . مردم مثلِ معادنِ ذهب و فضّه اند . خُب چه طوری در میان ؟ در اثرِ استخراج ، ما طلا رو استخراجِش می کنیم . کلمه ی استخراج از نظرِ عربی بابِ استفعال ، موقعی این باب به کار می ره که این کار با سختی انجام بشه . مثلاً اگر یه چند تا سکّه رو بندازن تویِ خاک ، شما وقتی سکّه ها رو بر میداری ، می گن استخراج کردی ؟ نه ، چون آسونه . چیزی که سخته رو بهِش می گن استخراج و استفعال . بعد طلا رو استخراجِش می کنند ، نقره رو استخراج می کنند . چه شکلی آدم ها مثلِ معادنِ طلا و فضّه اند ؟ ما یعنی یکسری قابلیّت ها داریم ، امّا خاک و خول هم داریم ، آشغال هم داریم . وقتی میل هاش رو باهاش درگیر شد ، طلا شد . یه چیز هایی رو بَرِش حرام کرده ، میل داره . باید حتماً باهاش مبارزه بکنه . در اثرِ مبارزه طلا میاد بیرون و اگر مبارزه نکنه خاک همینطور قاطیه ، هیچ به درد نمی خوره ، استفاده نمی شه . خُب وقتی شروع کرد به مبارزه کردن اون وقت چی می شه ؟ مثلِ اون آقا که گفت فکرِش هم نمی کنم که این کار رو بکنم . در اثرِ طولِ زمان ... چه طوری ما الان فکر نمی کنیم یه چیزِ زشت بخوریم ؟ من الان برایِ شما یه مثال بزنم ، مشمئز می شین هااا ، اصلاً بخاطرِ همین اشمئازِش هم اشکال داره . آبِ دهن نجسه ؟ قورتِش بدیم اشکال داره ؟ بِکُنِش تویِ یه قاشق بده یکی دیگه . نظرتون چیه ؟ نجسه ؟ امّا حرومه . چرا حرومه ؟ بَدِمون میاد . خبیثه . مشمئز کننده است . دقّت می کنید ؟ آدم ها در اثرِ مبارزه اینجوری می شن ، بعداً اینجوری می شن . یعنی شما الان چه طوری سختتونه نمازِ صبح بلند بشید ؟ بعداً اگر نماز نخونی می خوای دیوونه بشی . لذا تویِ روایت داریم ، همین نمازی هست که تکلیفه ، تَکَلُّفه هااا ، سخته هااا ... یه کسی به امام گفت خوبه ما یه کسی رو آزمایشش بکنیم با نماز هاش ؟ امام گفت نه ، چون به نماز عادت می کنه . خُب نماز که سخت بود ! روز هایِ اوّل سخت بود ، بعدِش عادت می کنه طرف ، خیلی راحت انجام می ده . و امام می گه اگر انجام نده یه چیزی گم کرده . با امانت داری آزمایشش کن ، با راستگویی آزمایشش کن . با نماز نه ، نمازِش معلومه ، کسی که نماز می خونه ... من حالا می خوام برم یه دوست پیدا کنم ، دوست هام همه هم سنِّ خودم اند ، تازه شروع کرده اند چند ساله نماز می خونند ، الان مثلاً یه سنِّ بالایی نرسیده اند که مثلاً سی چهل سال نماز خونده باشن . هنوز نماز ملکه اش نیست ، اون جا نماز در مقامِ آزمایشه . یعنی الان سنِّ شما وقتی می خواد بره دوست انتخاب بکنه ، ببین به نمازِش جدّی هست یا نه . هنوز عادت نکرده . لذا اگر نماز بخونه ، بچّه ی خیلی خوبیه . امّا اگر سنِّش رفت بالا ، شد پنجاه شصت سال ، نمی تونه نماز نخونه ، دیوونه می شه . اون موقع دیگه عادت کرده . پس گناه هم همینجوریه ، گناه اوّلِش مِیله . چرا خدا یه کاری کرده ، چیز هایی که بهِش میل هست گناه اند ؟ می گه آخه تو دو تا رتبه داری . یه رتبه ات خاکیه ، مثلِ حیوون هاست . یه چیز هایی برات حرام کرده اند که مثلِ حیوون هاست ، باید از اون ها رد بشی ، از حیوون بیای بیرون ، پروانه بشی ، بپّری . الان کرمِ دیگه ، میره تویِ پیله ، نکن ، نبین ، ها ؟ می ره تویِ پیله محدودیّت درست می کنه ، در اثرِ محبوبیّت می پّره می ره بالا . این آدمه دو تاست ، دو تا آدمه ، دو نفره . در اثرِ مبارزه ی با گناه یکیش می مونه ، یکیش می پّره می ره بالا ، طلا میاد بیرون . عمداً از چیز هایی خدا استفاده کرده که ما بهِش میل داریم ، که باهاش مبارزه بکنه ، بعد وقتی باهاش مبارزه کرد ، مبارزه کرد ، در طولِ زمان دیگه متنفّر می شه از گناه . روزِ اوّل اینجوری نیست . در طولِ زمان متنفّر می شه . اون وقت دیگه خیلی راحت می شه ، اون وقت دیگه شیطون نمی تونه هیچ کاریش بکنه . مثلِ اینکه حالا فرض بفرمایید یه آدمی که براش ... مثلاً چی بگم ؟ هر کسی رو به هر چیزی آزمایِش نمی کنند . هر کسی رو به هر چیز آزمایش نمی کنند . وقتی کسی کلاسِش رفت بالا ، دیگه شیطون ابزاری که داره ، این رد شده ازش . ابزاری که شیطون داره این ازش رد شده . دیگه نمی تونه با شکم گولِش بزنه ، این همه اش روزه است . چه طور تو می خوای با شکم ... ؟ اصلاً راحت از شکمِش رد می شه . بُعدِ شکمو گری نمی تونه بگیرتِش . لذا این آدم شیطون می خواد منحرفِش بکنه هااا ، نمی تونه ، ابزاری نداره . می خواد بحثِ شهوت بهِش بده ، این رد شده از شهوت . لذا تویِ داستانِ محمّدِ امین که قبلاً عرض کردیم ، اینجا نبود ، حتماً این داستانِش رو نگاه کنید ، این محمّدِ امین بنا بر بعضی از نقل ها اهوازیه . ایشون یه پسرِ خوشکلیه ، تویِ مجلّه ی زنِ روز زده ببینید داستانِش رو نگاه کنید ، گوش کنید . گوش کنید از آقایِ انصاریان . او وقتی که فامیلِش می خواست منحرفِش بکنه اصلاً تویِ فکرِ این نبود که تحریک بشه . می گفت من چی کار بکنم این درست بشه ؟ ناراحتِ فامیلِش بود . رد شده بود از این مشکِل . با اینکه سنِّش کم بود هااا . از این مشکل رد شده بود . آدم ها وقتی از این مرحله رد شدند ، دیگه راحت می شن . دیگه چیزی گیرِشون نمی اندازه . دیگه نمی تونه شیطون با این چیز ها ... یه چیز ها ، یه مشکلاتِ دیگه است . مثلاً فرض کن می گه قیافه بگیر ، تو باید معروف بشی ، حسد براش میاد ، ریا میاد براش . امّا این که حالا شکمو و خُر و خواب و ... این جنس براش نمیاد . یه مرحله می ره عمیق تر می شه . از این جنس دیگه نیست . پس ما در اثرِ تکرار ، طلاش میاد بیرون ، عمداً هم این مسائل درست شده ، به مرورِ زمان ازش متنفّر می شه ، یک دفعه این اتّفاق نمی افته ، در طولِ زمان .
برای دیدن نوشته هایی که دنبال آن هستید تایپ کنید.