چگونه اعتیاد خود به اینترنت را برطرف کنیم؟
متن تفصیلی پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم
چگونه از عادت های بد مثل اعتیاد به اینترنت و فضای مجازی دوری کنیم؟
صوت پاسخ:
متن پاسخ
باید برین کمپ ! برین کمپِ ترک . من خودم نمی گم هااا ، رادیو اعلام کرد . رادیو یک میزِ گردی بود ، صحبت می کرد ، می گفت اینهایی که داخل فضایِ مجازی برای بازی و این چیزها نه برایِ کار هایِ علمی ، اینها که مشغول اند ، دو ساعت بیشتر معتاد اند . معتادِ رسمی اند هااا . و نمی تونند خودشون رو کنترل بکنند . باید برن کمپ . نمی دونم کمپِش چه جوریه . همه اشغری ، اینطوری، همه می رن تویِ کمپ که ترک بکنند . نمی تونه ترک بکنه . موبایلِش رو به خاطرِ اینکه نمی تونه با موبایل بازی نکنه ، نمی تونه موبایلِش رو کنترل بکنه ، هِی می زاره تویِ جیبِش هِی دَرِش میاره هِی می زاره تویِ جیبِش هِی دَرِش میاره ، نمی تونه خودش رو مدیریّت بکنه . موبایلِش رو در میاره ، استغفر الله ، دوباره نگاهِش می کنه ، دوباره درش میاره . تویِ جلسات می شینند ، سرِ منبر ، فلان ، بله بله همینطوره . من دیدم تویِ بزرگ ها . هِی موبایلِش رو درمیاره ، اینطور اینطور می کنه . اصلاً معتاد شده . آدم خوب ها رو دارم میگم هااا . معتاده ، معتادِ رسمیه . این رو جدّی بگیرید . معتاد خصوصیّاتِش اینه که نمی فهمه معتاده . یه میزِ گردی بود مالِ روانشناس هایِ معتاد ها ، می گفتند که بزرگترین مشکلِ معتاد ها اینه که نمی دونند معتاد اند . می گه من خودم نمی خوام ، هر وقت بخوام می تونم ترک کنم . معتاده و نمی فهمه معتاده . لذا هیچ وقت ، هیچ کاری نمی کنه برایِ پیشگیری . فکر می کنه در اراده ی خودش داره ادامه می ده . معتاد شده . اون موقعی که می خواد ترک بکنه ، بدنش درد می کنه ، دست و پاش رو مثلِ تویِ فیلم ها باید ببندند ، جیغ می زنه و از این حرف ها . موبــــایــــل، اینطور. دست و پاش رو ببند ، ببین چی کار می کنه برات . می گه موبایلم رو دادم به کسی ، رفتم موبایلِ بابام رو گرفتم . نمی تونه خودش رو مدیریّت بکنه . موبایلِش رو داده به دوستِش که نره تویِ موبایل هااا ، تویِ فضا نره . بعد می گه نمی تونم ، میره موبایلِ بابا رو می برم ، مادرم هم زود دلِش می سوزه ، بهم می ده . دیدی ؟ مواد گیرِش نمیاد ، چی کار بکنه ؟ از اون ور می گیره ، می کشه . معتاده ، من به شوخی دارم می گم ولی معتاده . باید کَمِش کنید . یه ذرّه یه ذرّه کمش کنید . با خودتون برنامه ریزی بکنید ، یه ذرّه یه ذرّه کمش کنید . چون الان وقتی که شما می ری ، فرض بفرما الان داریم بازی می کنیم . اخبار اعلام کرد اینها یه پدر و مادرِ ژاپنی ، تویِ ذهنم اینطوریه ، اینها نشسته اند یه بازی انجام می دادند ، نمی دونم این بازی چه بازیه ، شما اگر بلدید به من بگید . این بازی تویِ فضایِ مجازی یه بچّه دارن ، باید این بچّه شون رو بزرگ بکنند ، غذا می خواد باید بهش غذا بدن ، اخبار اعلام کرد ، من از تویِ اخبار شنیدم ، گفت بچّه ای داشتند ، مُرد ! و اینها نفهمیدند . از بس تویِ بازی بودند . باور نمی کنید ، فکر می کنید جوکه . اخبار اعلام کرد . آدم ها اینجوری می شن . الان ما باورمون می شه کسی بچّه اش رو بفروشه ؟ باورمون می شه کسی دخترش رو بفروشه ؟ معتاد ها این کار رو می کنند . ایشون برایِ من نقل می کرد ، حالا نه ، مثلاً بیست سالِ قبل ، به من می گفت من یه دوستی دارم ، تویِ همین کار هایِ قضایی و اینها بود . می گفت ایشون به من داشتم می رفتم سرِ راه از گرمسار رد شدم . می خوام بگم باور کردنی نیست آدمِ معتاد چی کار می کنه . گفت داشتم می رفتم ، یه کسی رو زدم با ماشین ، بی اختیار ، حواسم نبود . زدم ، آخِی ، پریدم پایین ، مُرد ! جلویِ ماشینم مُرد . بیچاره شدم ، همینطور رفتم کنارِ خیابون ایستادم ، نمی دونستم چی کار بکنم ، مُرد . ببره بیمارستان ؟ مُرد دیگه . گفتم الان طایفه اش می ریزن رویِ سرم ، من هم غریبه دارم رد می شم ، بیچاره شدم . دیدم مردم دارن می دون ، همینطور دویدن ، هِی بوسیدنم ، هِی ازم تشکّر کردند ! ای خدا . گفت خیلی تعجّب کردم . ناقل رو به شما گفتم کیه هااا ، امّا اسم نیاوردم ، گفتم شاید راضی نباشه ، اسمش پخش بشه . ایشون برایِ من نقل کرد ، گفت دوستِ منه . بعد می گفت که فرماندارِ شهر اومد . گفت من رو تشویق کردند ، یه ماشین به من هدیه دادند ! باور می کنید ؟ ناقلِ قصّه رو گفتم هااا . گفت یه ماشین به من هدیه دادند ! گفتم این چیه قضیه ؟ من زدم کُشتمش ! گفت این یه آدمِ خطرناکِ فراری ، پدرمون دراومده نتونستیم این رو بگیریم . تو زدی کُشتیش راحت شدیم . آدمِ شرّ ، شرور . می گفت خانمش اومد ، نمی دونم تویِ همون صحنه خانمش اومد یا بعداً اومد . خانمش تعریف می کنه ، گفت همین الان که اومد بیرون ، اومد دخترم رو ببره که بفروشتش ! موادّی . گفت دخترم رو اومد که بفروشتش . من گرفتمش ، من رو زد ، دخترم رو زد ، دیگه نگذاشتم دخترم رو ببره . بعد از خونه رفت بیرون با فحش و فحش کاری ، گفتم إن شاء الله بری دیگه بر نگردی . من همین الان نفرینش کردم ، تو با ماشین زدیش . راحت شدیم . باورمون نمی شه آدم ها اینجوری می شن . این تروریست ها هستند تویِ شهر هایِ اطرافِ ما ، اینطور آتش سوزی کردند ، تویِ مسجد اعلام کردند ، می دونید این رو از کجا یاد گرفتند ؟ تویِ فضایِ مجازی یاد گرفتند . تویِ فضایِ مجازی بهشون یاد دادند که آتیش بزنند این شکلی . چه شکلی ؟ با بازی . من بچّه هایِ بعضی از مساجد می اومدند سمتم ، چند سالِ قبل ، نه الان ... ببین مقدّمات رو چی درست می کنند دشمن . ما در جنگیم ، جنگِ رسانه ای فضایِ مجازی هستیم ، جنگه . یه جنگیه که تیر رو نمی بینیم . میری جلوش وای می ایستی ، این اشعه ی نامرئی داره می زنه به شما . بعد بچّه ها به من گفتند که یک بازیه ، از اون ورِ مرزی هاست ، قاچاقیه ، بازیِ شیرینیه . مثلاً ما تویِ این بازی آدم خوب ها رو می زنیم . با ایران می جنگیم . تویِ بازی با ایران می جنگیم . بچّه هایِ مساجد از من سوال کردند هااا . گفتند که ما می زنیم . حالا ما که قبول نداریم این حرف ها رو ، ما بچّه مسجدی هستیم ، ما که این حرف ها رو قبول نداریم ، بازی داریم می کنیم . می خواستم یه چیزی بگم که اون بفهمه . پاسدار رو می کُشه . هر کی گفت الله اکبر می زنتِش . دیگه این نسبت به الله اکبر عکس العملی می شه . گفتم اگر آقایِ بهجت اومد جلوت ، می زنیش ؟ تویِ همون بازی می زنیش ؟ کُشتم آقایِ بهجت رو ! خوبه ؟ بی غیرت نمی شه آدم ؟ تویِ عالمِ بازی . تویِ عالمِ بازی می کشیش ؟ با بازی این کار رو می کنند . این آقا معتاده ، نمی تونه بازی نکنه . خُب می ره تویِ اینترنت از اونجا و اینجا با هم بازی می کنند ، از شب تا صبح . معتاده ، نمی فهمه معتاده . یواش یواش بعد مسجد نمیاد . بعد مسجد که نمیاد با اون ورِ آبیه رفیق می شه . این باهاش صحبت می کنه ، این باهاش صحبت می کنه ، بعد قمار بازی می کنه ، همینطور ادامه می ده . تموم می شه می ره . هیچ چیزی ازش باقی نمی مونه . باورش نمی شد ، روزِ اوّل که این کار رو بکنه . دیدی رفت دخترش رو بفروشه ؟ باور کردنی نیست که این کار رو می کنه ، امّا این کار رو می کنه . معتاده . دو ساعت بیشتر اعتیاد داره . تویِ رادیو اعلام کردند ، باید بره کمپِ ترک . نمی دونم کمپِ ترکِش یعنی چی هااا . امّا این رو گفتند . یه ذرّه یه ذرّه کمش کنید ، قبل از اینکه فاجعه به بار بیاد . قبل از اینکه مغز ها از کار بیافته .
[8] خنده ی حضّار
[9] خنده ی حضّار
[10] خنده ی حضّار