چگونه با ائمه (علیهم السلام) رابطه برقرار کنیم؟
متن تفصیلی پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم
چگونه با ائمه (علیهم السلام) رابطه برقرار کنیم؟
صوت پاسخ:
متن پاسخ
خودشو لوس میکنه، مثلا اگه میخواستی با یکی دوست بشی چیکار میکردی؟ بهش هدیه میدی مثلا، هدیه بهش میدی، مهمونی مثلا شاید اگه دعوت کردی مثلا، مهمونی مثلا، خوب همین کارا رو میکنیم دیگه، خب شما الان اگه بخوای مثلا فرض بفرما اهل بیت رو خونتون دعوت کنی چیکار میکنی؟ فرض رو بگیر، تصویر کن چی دارم میگم. شهید کیه برا عروسیش... ، شهید ردانی پور، برای عروسیش حضرت معصومه(سلام الله علیها) رو دعوت کرد، چطور(00:34) رفت قم کارت دعوت انداخت تو ضریح، و فکر کنم حضرت زهرا(سلام الله علیها) رو هم دعوت کرد وگفت اینا تو عروسی من دعوت اند، مجلس برا اون هاست، دعوتشون میکنه، راستی راستی این کار رو میکنه، این رو یکی دیگه از فرمانده ها برا ما تعریف میکرد شما هم شنیدید، میگفتن که در عملیات فاو، خیلی عملیات سخت و مهمی بود عملیات فاو، این عملیات فاو گل عملیات های ما بود، اینجا قرار بود یه لشکری حمله بکنه خط رو بشکنه، از توی این لشکر یه دسته ی قواص کشیدن بیرون از کل لشکر، دسته مثلا بیست تاست مثلا، سی تاست، از یه کل جبهه ایران یه لشکر، از تو لشکر یه دسته،این دسته بیست تاست سی تاست. این سی تا قواص اند، قراره برن خط رو بشکنن، بعد این آقا مسئول قواص هاست، ببین این نقطه ثقل رو، اینا بخاطر اینکه آب اروند اینا رو نبره، آب اروند خیلی شدید بود، دو سه لایه حرکت داشت، از بالاش یه لایه بود حرکت، پایینش یه لایه دیگه بود، حرکتاش چند لایه بودن، لذا خیلی شدید و سخت بود، اینا قرار بود عرض اروند رو رد بشن که برن سمت فاو که بشکنن. گفتن طناب میبندیم کمرمون، این طناب به اون یکی طناب تا سی تا مثلا طناب به هم بستن، یه دومترش هم همین طور ول، خودش هم نفر اول دیگه، رئیس قواص ها بود دیگه، بعد طناب ها رو بستن تا نفر مثلا دوازدهم سینزهم چندم بیستم سی ام این دو متر هم ول، گفتیم این دو متر برا چیه؟ گفت این برا امام زمانه(علیه سلام) . ببین چطور باور داره! گفت کل لشکر به من بنده، به این قواص ها، اینا به من بندن، من به کی بندم؟ ببین چقدر واقعی رابطه برقرار می کنه! واقعی... . میرن دعوتشون میکنن تو عروسیشون، تو مهمونیشون، براش جایگاه باز میکنن، باش یه عهد و پیمانی می بنده، من این کار رو میکنم شما هم دست من رو بگیر، من فلان کار رو میکنم شما آبروی من رو نبر، همین طوری، رابطه، این رابطه...، هدیه بشون میدیم، بعضی از بزرگان میگن روزی صد تا صلوات هدیه(2:53) به امام های اون روز، هر روز مال یه امامی دیگه، به امام های اون روز هدیه بدید، میشه به کریم هدیه بدیم اون چیزی نده؟ اگه ملخ بِدی، اون دنیا بهت میده، یه رون ملخ، یک کریم، ما یبار همین کار رو کردیم، ما یه بار تنها بودیم تو خونه، بعد کسی هم نبود، یجایی هم بودیم، خونوادمون چندتا خونواده باهم تو یه جا بودیم، مسافر خونه این طوری بود، قصص که میخوام حسش کنید، بعد من خودم تنها بودم هیچ کس هم خونه نبود، خودم غذا درست میکردم، بعد یه همسایه هایی هم داشتیم دیگه، بعد اینا حواسشون نبود منم اصلا حواسم نبودا، حواسشون نبود اصلا پسره تنهاست مثلا بهش یه غذایی بدیم فلان این حرفا، من اون روز یه خورش بادمجونی درست کردم، خورشت بادمجون مفصلی درست کردم، میخواستم برم خونه یکی از فامیل هامون، یه کاسه بزرگ خورشت بادمجون، گفت خورشت بادمجون رو بردارم برم خونه اون فامیلمون، بعد از جفت یکی از همین همسایه هامون که رد شدیم گفتم یه خورده بخور ببین مزش چطوره؟ خواستم ببینم مزش چطوره، بابا ما رو شرمنده کردید، ما باید برا شما غذا درست میکردیم، کاسه رو برد، کاسه روبرد( با حالت خنده) کاسه رو برد خو فکرد مثلا دارم میگم بفرما مزه بکن یعنی برا خودتون، هست آش نذری میدن همین طور، کاسه خورشت بادمجون رو برد، بعد هم من این رو برده بودم خواستم برم خونه فامیلمون، درست هم کردم هیچ منظوری هم نداشتما، واقا هیچ منظوری نداشتم، تو ذهنم اصلا نبود، دیگه هر روز برا ما غذا می اوردن، دیگه خو احساس کردن نگاه کن این پسره، پسر محصلیه خودش داره، باید یه کسی بهش غذا بده، این داره بما غذا میده، آقا دیگه هر روز برا ما مفصل... این طوری... شما اگر یه رون ملخ بدید به شما مرغ میدن، ملاحظه می فرمایید، پس اگر هدیه بدید، رابطه برقرار کنید، باشون برید صحبت بکنید، اینا ارتباطن، براشون گریه می کنیم، از خوش حالیشون خوش حال بشیم، از نارحتیشون ناراحت بشیم، آثار داره دیگه، الان شما میری خونه یه کسی، مثلا خونه عزاداره، شما گریت میگیره گیره میکنی، اون احساس نمیکنه باهاش هم دردی؟ باهاش رابطه برقرار...، حالا رفتی برا امام زمان(علیه سلام) همین کار رو کردی، امام زمان الان امروز برا مادرش ناراحته، برا پدش جدش ناراحته، ما میشینیم براش گریه میکنیم، ما برا پدر امام زمان(علیه سلام) گریه میکنیم، رابطه برقرار میشه. دیگه از همین قبیل، اگر یه کسی الان روبروت بود چی کار میکردی؟ همون کار رو بکن، همین کار رو بکن، دیگه اوج اوج اوجش کجاست؟ بهش میگی که یا قمر بنی هاشم(علیه سلام) من بخاطر شما گناه نمیکنم، دیگه خیلی دیگه شرمندگی داره، باش رابطه دارم برقرار میکنم، من میشناسم افرادی رو که اینا با اهل بیت این روابط رو برقرار میکنن، از اهل بیت دیگه شرمندگی پیدا میکنن، اونا هم میان دعواشون میکنن، یکی از دوست های خودم گفت رفتم خدمت آیت الله بهجت، نگاه کن رابطه رو، خودش برام گفت، گفت آقای بهجت گفت بیا تو، آقای بهجت این کار رو نمی کنه ها! گفت بردم تو، بردم تو خونه حیاط دَرُ رو بست،گفت رفتیم تو... بگم میشناسید ها، اسمش رو بیارم میشناسیدش، گفت بردم تو (06:14) خونشون، حالا نمیدونم سوالش چی بود یه سوالی داشت، بم گفت که میخوای یه چیزی بت بگم که اگر بعد اشتباه کردی حضرت معصومه(سلاماللهعلیها) باهات دعوا کنه؟ اگر کار خوبی کردی بت بگه باریک الله؟ یعنی رابطه برقرار کنی، حضرت معصومه(سلاماللهعلیها) تشویقت بکنه اگه اشتباه کردی تنبیهت بکنه، اینطوری، با حضرت معصومه(سلاماللهعلیها) با امام علی(علیه سلام) با حضرت اباالفضل(علیه سلام) رابطه برقرار میکنه بعد وقتی اشتباه میکنه میان باهاش دعوا می کنن، گفت اینو به من گفت آیت الله بهجت. پس میشه این طور رابطه برقرار بشه.