با افراد بی منطق یا بی حوصله چگونه بحث کنیم؟
متن تفصیلی پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم
تویِ مدارس برایِ گفت و گو آدم هایِ مختلفی هستند . اون هایی که منطقی صحبت می کنند باهات و اون هایی که بی منطق اند رو گفته اند با اون ها کاری نداشته باشید . ما تویِ بچّه هامون اگر قرار نباشه بریم سمتِ آدم هایِ بی منطق باهاشون صحبت نکنیم ، خُب اون هایی که می مونند خیلی کم می شن . بعدش همون هایی که می مونند ، منطقی هم که باشند یه عدّه حالِ صحبت کردن دارن یا ندارن ، خُب اینجوری نمی شه اصلاً با کسی صحبت کرد ! اون بی منطق هاش رو چی کار کینم ؟ اون بی حوصله هاش رو چی کار کنیم ؟
صوت پاسخ:
متن پاسخ
اگر شما آدمِ قوی ای باشی با همه می تونی صحبت بکنی . امّا اگر شما خودتون قوی نبودید ، وقتی میری صحبت بکنی ، می خوای جذب بکنی دیگه ، یه چیزی می گی که طرف بدِش بیاد ؟ نه دیگه ، می خوای جذبِش بکنی دیگه . بعد هِی شُل حرف می زنی ، شُل حرف می زنی جذب می شه . با هرکسی ، با یه کسی می خوای حرف بزنی دیگه ؟ با هرکسی . اونی که تشخیص دادی می شه باهاش حرف زد . درسته ؟ یا خوبه یا بده یا منطقیه یا غیرِ منطقیه ، هر چی . آخرِ کار یه کسی رو پیدا کردی تویِ کره ی زمین دیگه . جذبِش می خوای بکنی یا دفعِش می خوای بکنی ؟ می خوای جذبِش بکنی . یه چیزی خُب نمی گی که طرف بدِش بیاد دیگه ؟ با یه زبونی صحبت می کنه که طرف خوشش بیاد . چون من مبانیِ خودم رو محکم نکردم ، نمی دونم چه قدر باید شُل حرف بزنم . میشه یقه تون رو هم باز کنید ؟ که احساس نکنه من خُشکم . دقّت می کنید ؟ همین طور می رید ، هِی شُل می شید . می خوای جذبِش بکنی دیگه . هم رنگِ جماعت می شید ، شما رو جذب می کنه . امّا اگر سفت شدید ، امّا اگر محکم بودید ، با لات ها حرف می زنید ، خوب می شن . با آدم هایِ بی منطق حرف می زنید ، خوب می شن . با آدم هایِ منطقی حرف می زنید ، خوب می شن . شما محکمید . شما خودتون رو محکم کنید ، هر جا برید شقّ القمر می شه . خودتون رو محکم کنید . ما شهید داریم ، این شهید تعریف می کرد یه کسی می گفت یه آدمِ مو فرفرو گنده ، گفت اومد تویِ مسجد پیشش نشست ... دوستِ من الان یکی از اساتیدِ دانشگاست و از مسئولینِ بعضی از دانشگاه هایِ کشوره . ایشون می گفت ما پُشتِ شیشه ی کوچولو بودیم ، پشتِ شیشه داشتیم نگاهِش می کردیم ، گفت دیدیم اشک هاش داره میاد . این لُختیش . با آدم هایِ منطقی ، علمی ، با همه می تونید حرف بزنید . شما خودتون رو درست کنید ، با هر کسی ... الان شما مثلاً فرض بفرما با بچّه هایِ مسجد بخوای صحبت بکنی ، با بچّه هایِ مدرسه ، با یه کسی می خوای صحبت بکنی ، میرید با زن هایِ خلاف کارِ تویِ خیابون صحبت بکنید ؟! هدایتشون کنید ! همین هایی که همه کاره اند ، نه بد حجاب هااا . آدم هایِ بدکاره ، می رید باهاشون صحبت کنید ؟ مگه آدم نیستند ؟ چرا نمی رید صحبت کنید ؟ یعنی چی ، یعنی قدّتون نمی خوره ؟ سطحتون نمی خوره ، یعنی چی ؟ این یه آدمِ زنِ خلاف کاریه ، منحرفِ دیگه ، برید باهاش صحبت بکنید نصیحتِش کنید . اگر یه پیغمبری بود چی ؟ می تونه بره صحبت بکنه ، پیغمبره می ره ، هیچ طوریش نمی شه . ببین رفت با زنِ خلاف کار صحبت کرد . من چون مشکل دارم ، من نمی تونم برم با کسی صحبت کنم ، خودم گیر دارم . وقتی بره با این حرف بزنه ، می خواد بره با فوتبال جذبِش کنه ، خودِش جذب می شه . می خواد بره ... آقایِ خاتمی گفت : گفت و گویِ چی کنم ؟ تمدّن ها . ما باید بریم با دانشمندان صحبت کنیم . ما که نباید بترسیم . آیت الله مصباح گفت ما قبول داریم گفت و گویِ تمدّن ها رو . ما باید بریم با متفکّرینِ دنیا حرف بزنیم . امّا تا کی بره حرف بزنه ؟! سازمانِ مجاهدینِ خلقی ها رفتند با کمونیسم ها حرف زدند ، التقاطی شدند . تغییرِ ایدئلوژیک دادند . امّا یه کسِ دیگه می ره صحبت می کنه ، اون ها بر می گردند . آیت الله مصباح رو دعوتش می کنند کانادا ، فیلسوف هایِ غرب جمع می شن در یه کنگره ای در کانادا . از ایران به عنوانِ یک فیلسوفِ شرق ، آقایِ مصباح می ره اونجا . قرار بوده ایشون ده دقیقه الی ربع ساعت صحبت بکنه . وقتی می خوان نظریّه ی دکتری بدن ، بیست دقیقه وقت دارن . خُب ربع ساعت ، ده دقیقه به آقایِ مصباح وقت می دن ، من از ایشون شنیده ام ، خودم از ایشون شنیدم . می گفت یکم که نظریّاتِ ملّاصدرا و علّامه طباطبایی رو که اونجا گفتیم ، همه اش برایِ اون ها عجیب بود . این ها هیچّی نشنیده بودند . دو روز صحبت کردم ! یعنی همه شون وقت هاشون رو دادند به آیت الله مصباح ، ایشون دو روزِ کنگره رو صحبت کرد . آدم ها وقتی پُر اند ، رویِ متفکّرینِ جهان ... امّا یه وقتی یه آدمی میاد میره مذاکره می کنه ، خودش جذب می شه . من این رو از آیت الله مصباح شنیده ام . می گفت من رفتم ، اسمِ کشوره رو گفت ، ایشون سخنرانی می کرد در سالگردِ یه شهیدی . من تویِ اون مراسم بودم . آیت الله مصباح می فرمود که من رفته بودم به یکی از کشور هایِ فکر کنم آمریکایِ لاتین ، اسمِش رو هم گفت . گفت از این کشور هاست که تویِ نقشه با ذرّه بین باید بگردی پیداش کنی . هست زیرِ پونزه اصلاً پیدا نیست . گفت با ذرّه بین یه کشورِ پرت و پلایی ، گفت رفته بودیم اونجا ، دیدیم جمعیّتِ زیادی شیعه اند ! آمریکایِ لاتینی ها معمولاً سرخ پوست اند و یه تعدادشون مسیحی هستند و روحیّاتِ مالِ سرخ پوست ها و بودایی ها و چیز هایِ اینطوری و حالت هایِ اینطوری دارن . بعد اینها شیعه اند ، نه سنّی ! چون اینهایی که تویِ خارج مسلمون می شن ، همه سنّی اند . چون عربستان قدرتِ تبلیغاتِش خیلی زیاده ، مسجد درست می کنه ، فلان می کنه ، همین وهّابی ها ، بعد اینها سنّی می شن . گفت شیعه بودن ! می خوام بگم آدم سطحِش که میره بالا اینطور می شه . گفتم شما اینجا چه طور شیعه اید ؟ گفتن ما خیلی امام رو دوست داشتیم ! از اینجا انقلابِ امام رو ... تویِ تمامَ مطبوعاتِ جهان می زنند دیگه . مثلاً چه طور سیّد حسن نصرالله صحبت می کنه همه می فهمند ؟ می گفت امام رو تمامِ مبارزاتِش رو ... چه طور رفت نجف ، رفت فرانسه ، سخنرانی بر علیهِ شاه ، گفت ما رصدِش می کردیم ، همینطور رصدِش می کردیم ، خیلی برایِ ما شخصیّتِ امام عجیب بود . گفت برایِ ما یه استوره بود ، بر علیهِ شاه ، به این همه عظمت ، دو هزار و پانصد سال قدمت داره . آمریکا ، شوروی ، هیچ کس رو نگذاشت . از ترسِش ... وقتی می خواد با آمریکا می خواد در بیافته باید به یه کسی پناه ببره دیگه ؟ نه ، هیچ ، همه رو زد کنار ، نترسید . خیلی برایِ ما عجیب بود . تویِ سخنرانیش این مرد به این عظمت یه جمله ای می گه نفهمیدیم چی می گه !!! گفت که اسمِ یه کسی رو میاره ، می گه روحی لترابِ مقدمه الفداه ، قربونِ خاکِ پاش بشم . اِی وای ، اون کیه ؟! او کیه که یوسف ... مثلاً فیلمِ حضرتِ یوسف هست هااا . که این امام قراره قربونِ خاکِ پاش بشه ! رفتیم تحقیق کردیم ، دیدیم صاحب الزمانی وجود داره ، امامِ زمانی هست ، شیعه ی دوازده امام یعنی چی ، ما شیعه شدیم . نه با امام حرف زدند ، نه صحبت کردند . من می شینم جفتِش هیچ تأثیری ندارم ، هیچ اثری ندارم . دورادور ، تویِ یه کشورِ پرت ، چی شد ؟! رویِ شخصیّتِ خودمون کار بکنیم ، اون موقع شما می تونی با همه حرف بزنی . به اندازه ای که شخصیتتون می ره بالا خودتون می فهمید با این می شه حرف زد ، هنوز اون یکی زیادیته ، نمی تونی با اون حرف بزنی . ببین چه طور الان گفتی با اون نمی تونم حرف بزنم . شما خودتون می فهمید با این می شه ، با اون نمی شه ، با این می شه ، با اون نمی شه .
یکی از حضّار : (معلوم نیست.)
دو تاشون . بعضی موقع ها اون خیلی بده ، ملاحظه می فرمایید ؟ بعضی موقع ها این بده ، درسته بده ، امّا من چرا از پَسِش بر نمیام . اون خُب بده ، من چرا از پسِش بر نمیام ؟ چون من ضعیفم . اگر من قوی بودم ، ولو اون بده ، می تونم باهاش یه چیزی بگیرم . اگر فرعون بود ، موسی می تونه باهاش حرف بزنه ؟ موسی رو خدا فرستاده که با فرعون حرف بزنه دیگه . امّا اگر من بودم ، می گم نه ، من تا سحره بیشتر نمی رم ، دیگه فرعون که خیلی بده . می شه با ترامپ حرف زد ؟ امام برایِ گورباچُف نامه فرستاد ! نگاه کن . امام برایِ گورباچف نامه فرستاد . گفت می خوام هدایتت کنم . بعد این وزیرِ امورِ خارجه شون که اومد سمتِ امام ، آقایِ ولایتی تعریف می کنه ، می گفت دست هاش می لرزید ! امام از این چادر شب هایِ یزدی انداخته بود رویِ پاهاش ، عرقچین همینجوری معمولی . حالا این ابرقدرتیه هااا . یکم دیگه گفت ، من می خواستم یه دری به رویِ رهبرِ شما باز بکنم ، امّا ایشون آماده نبود . دستِش هم اینطوری کرد که دست هم باهاش نده ، خداحافظ شما ، رفت بیرون . بعد گروباچف باهاش مصاحبه کردند ، گفت من اشتباه کردم حرف هاش رو گوش ندادم . به رهبرِ کومونیسم هایِ جهان نامه می ده ، نه به یه بچّه ی لُختی تویِ کلاس . شخصیّت که بزرگه این جوری می شه . شما شخصیّتِ خودتون رو هِی ببرید بالا ، هِی با افرادِ بیشتری می تونید حرف بزنید . هر چی هم بد باشه ، حالا ممکنه اثر نکنه هااا ، امّا شما می تونید حرف بزنید . موسی رفت با فرعون صحبت کرد ، اثر نکرد . امّا می تونه صحبت بکنه ، لکنت زبون نداره ، کمبود نداره ، خود کم بینی نداره . با معلّم می تونید حرف بزنید ، با همه می تونید حرف بزنید . هیچ مشکلی نیست . شخصیّتِ خودتون رو حل کنید ، مبانی ، اخلاق ، سیاست ، اعتقادات رو حل کنید ، هیچ کم نمیارید . ما اینجا زمانِ انتخاباتِ خاتمی ، محصّل هایِ ما ، خُب من می دونستم حرف هاشون عمق نداره . به محصّل هامون می گفتم برید تویِ ستاد هاشون باهاشون بحث بکنید ، هیچ حرفی براِی گفتند ندارن . محصّل هایِ مسجد که الان بعضی هاشون استادِ دانشگاه اند ، بعضی هاشون طلبه اند ، بعضی هاشون کارمندِ دولت اند . اون موقع محصّل بودن . خودشون برایِ من تعریف می کردند ، گفتند می رفتیم تویِ ستادِ مرکزیِ ایشون تویِ استانِ خوزستان می نشستیم ، دکتره می اومد باهاش بحث می کردیم ، گیر می کرد . می گفت اجازه بده من تویِ این قسمت وارد نیستم ، می رفت یه دکترِ دیگه رو می آورد ، با اون بحث می کردم ، می گفت اجازه بده ... می گفت سه چهار تا آدم عوض می کردند ، نمی تونستند جواب بدن . شما عمیق باشید ، دکترِ دانشگاه، دبیرستان راحت حرف می زنه ، هیچ هم نمی ترسه ، عمیقید . صلِّ علی محمّد و آله الطاهرین
حضّار : اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم