چگونه روحیه شهدایی پیدا کنیم؟

متن تفصیلی پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم

چگونه روحیه شهدایی و جهادی پیدا کنیم؟

صوت پاسخ:
متن پاسخ خُب یه مقدار باید رویِ روحیّه ی شهداء مطالعه کنیم . شهداء مُدِلِ روحیّه هاشون چه شکلی بوده ؟ چه شکلی هم شوخ بودند ، هم معنوی بودند ؟ اینها رو چه طوری با همدیگه جمع می کردند ؟ نکته ی خیلی اساسی که اینها داشتند ، اینها می خواستند که ... اوّلاً دوست داشتن که شهید بشن . کسی که دوست داره شهید بشه ، یه چیز هایی باعث می شه اینها شهید نشه . نگاهِ به نامحرم که می کنه دیگه شهید نمی شه . این برایِ چی نگاهِ به نامحرم می کنه که شهید نشه ؟ نگاهِ به نامحرم نمی کنه ، چون شهید نمی شه . حرفِ زشت بزنه ، دلِ کسی رو برنجونه ، مُشکِل براش پیش میاد . دیگه این کار رو نمی کنه که گیر بکنه . عشقِ به شهادت ، نترسیدن ، خود به خود دیگه از مرگ هم نمی ترسه . دوست داره شهید بشه ، می ترسه ؟ عشقِ به شهادت ، ترس رو از دلِش می بره . رفتارِش رو تنظیم می کنه . ارتباطِ با اهلِ بیت براش تنظیم می کنند . با آدم هایی می پّره که روحِ شهادت طلبی رو توش زنده می کنند . اگر بره دنبالِ یه آدم هایی که وقتی نگاهِشون می کنه ، غفلت براش پیش میاد ، یادِش میره می خواد شهید بشه . نباید بره با اینها بگرده . خوش برخوردی می کنه ، سلام می کنه ، باهاشون صمیمی نمی شه . چون اگر صمیمی شد دیگه شهید نمی شه . اگر با اینها صمیمی شد دیگه شهید نمی شه . اینها می کِشَنِش تویِ آب . غَرقِش می کنند . آدمی که داره غرق می شه ، مُدِلِش اینطوریه ، غریق نجات ها اینطور می گن . می گن کسی که داره غرق می شه ، از کجا باید بگیریش ؟ از پُشتِ سر . جلو رفتی ، می گیریتت ، خودِت رو غرق می کنه ، ناخودآگاه این کار رو می کنه ، نمی فهمه چی کار داره می کنه . با آدمی که داره غرق می شه ، وصل نمی شه . داره میمیره ، تو رفتی ، تو هم مُردی . روحِش رو مواظبه نمیره ، روحِش . اگر شناگری یاد گرفت و دیگه غرق نمی شه ، از پُشت می گیرتِش . و إلّا من خودم سرِ گلگیرم ، می خوام اون رو بگیرم ، دو تامون رفتیم زیرِ آب . اگر روحِ شهادت طلبی داشت ، فلان . لذا آیه ی قرآن ، سوره ی صاد ، می گه ما خالص می کنیم بنده هامون رو به چی ؟ به ذِكْرَى اَلدّٰارِ . إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ بِخٰالِصَةٍ ذِكْرَى اَلدّٰارِ ، ما با ذکرِ مرگ بنده هامون رو خالص می کنیم . شهید ها اینطوری شدند . دوست داشتند شهید بشن . این باعث می شد شجاع بشن ، این باعث می شد شوخ بشن . خُب شوخ چه ربطی داره به این مطلب ؟ چون دِل شادی میاره . این رو یک بار عرض کردم برایِ شما ، فکر کنم . ما تویِ عملیّاتِ فاو بودیم ، عراق اومد بمب بارون کرد ، تویِ خودِ فاو بودیم ما ، عراق اومد بمب بارون کرد ، من هم تا حالا بمب بارون ندیده بودم . بمب بارون هوایی ندیده بودم ، تویِ جبهه . این اومد بمب انداخت ، زمین که ما روش زمینگیر بودیم ، زمین اینطوری شد . زمین رسماً زیرِ پایِ ما تکون می خورد . خیلی عجیب بود . عراقی ها هم داشتند کِل می زدند . عمداً هااا ، کِلّ می زدند که ما رو بترسونند ، ما بترسیم . هوا هم گُرگ و میش بود . کِلّ می زدند . یکی از دوست هایِ ما عرب بود ، حالا همه بلغتِ القلوب الحناجر . قلب هامون اومده بود تویِ گلو مون ، این یه دفعه بلند شد وسطِ جمعیّت چفیّه اش رو برداشت یزله کردن . اوووو اووو اووو . یه کیفی ما کردیم ، یه کیفی ما کردیم که خدا می دونه . ببین چه شوخیِ به موقعی . چفیّه اش رو برداشت شروع کرد به یزله کردن . روحیّه همین طور می داد . ببین برایِ خدا این کار رو می کنه . ببین برایِ خدا چی کار می کنه . اگر یه کسی عاشقِ شهادت شد ، این اتّفاقات براش می اُفته . یک داستانی رو آقایِ علوی برایِ من تعریف می کرد ، حالا نمی دونم مَدرکِش رو ، ایشون برایِ من تعریف می کرد . می گفت که ما چند تا مجروح بودن ، سه تاشون ماسک داشتن ، یکی شون ماسک نداشت . یک دفعه شیمیایی زدند ، بعد ناقلِ قصّه می گه من نمی دونستم چی کار کنم ، ماسک رو بدم به این ، به اون ، یکیمون مُشکِل پیدا می کنه دیگه . گفت نفرِ جفتیمون گفت : نفس کشیدم ، تو بگیرِش ! عمداً نفس کشید ، تموم شد ، من دیگه شیمیایی شدم ، تو ماسک رو بگیر . من مکث کردم ، گفت من مکث کردم . ماسک رو بهِش بدم ، برایِ خودم باشه ، می گفت : نفس کشیدم ، تو دیگه بگیرِش ! همه می تونند این کار رو بکنند ؟ نمی تونند این کار رو بکنند . کسی می تونه این کار رو بکنه که روحِ شهادت طلبی داشته باشه . خُب پس ما چی کار بکنیم که مثلِ شهید ها بشیم ؟ زندگی نامه هاشون رو بخونیم ، آرزویِ شهادت . آقا رو دیدید که گریه می کنه وقتی که می گه شهادت ؟ خُب آقا چرا حقّم رو خوردی ؟ دیگه این حرف ها رو دیگه نمی زنه . اصلاً تویِ این وادی ها دیگه نمی ره . اصلاً این حرف ها تمام می شه . چرا تو اینطور بهم فحش می دی ؟ مسائلِ شخصیه ، ولِش می کنه . ارزِش نداره ، ولِش می کنه . مسائلِ شخصی این طوری اند ، محلّ بهِش نمی ذاره . مباحثِ ارزشی نه ، مباحثِ ارزشی محکم پاش وای می ایسته . امّا مسائلِ شخصی اصلاً وِل می کنه ، اصلاً محلِّش نمی گذاره ، بچّه ها اینجوری بودند . مسائله شخصی ، حرف ، تیکّه ، اینها براشون مهم نبود . امّا تویِ مباحثِ ارزشی محکم می ایستند . اگر روحیّه ی شهید ها رو پیدا کنیم این شکلی می شیم . ببینید ابراهیم هادی چه شکلیه . من می خوام خودم رئیس بشم ، چون می خوام رئیس بشم ، عصبانی می شم . چرا اون رئیس شد من نشدم ؟ اون می گه من می خوام شهید بشم . دِ بیا برو شهید بشو ... مگه دیوونه ام برم بمیرم ؟ اگر یه کسی آرزویِ شهادت داشته باشه بسیاری از مشکلاتِش حل می شه .
برای دیدن نوشته هایی که دنبال آن هستید تایپ کنید.