چطور میشود جرأت امر به معروف و نهی از منکر پیدا کنیم؟

متن تفصیلی پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم

چطور میشود جرأت امر به معروف و نهی از منکر داشته باشیم و انجام دهیم؟

صوت پاسخ:
متن پاسخ امر به معروف و نهیِ از منکر هایِ کوچولو . امر به معروف و نهیِ از منکر هایِ کوچیک بکنید ، بزرگ هاش آسون می شه . امر به معروف و نهیِ از منکر هایِ کوچیک انجام بدید ، بزرگ هاش آسون می شه . شما یک دفعه نمی تونید یه کارِ بزرگ بکنید . امّا کوچیک که می تونید انجام بدید ، یه چیز هایِ معمولی . یه چیز هایِ معمولیِ کوچیک رو انجام بدید ... یه بار هم قبلاً عرض کرده ام ، شهید عصّاره چی کار کرد ؟ ما یه دوستی داریم شهید شده تویِ سی صد و سی با جهان آرا . تویِ کلاسِ اوّلِ دبستان رفته مدرسه ... دبستان ! شما الان دبیرستانید دیگه ؟ اون دبستان بود . اومده بود خونه به مادرش گفته بود من دیگه این مدرسه نمی خوام برم . مدرسه معلّم هاش زن بودند ، بعد گفت نمی خوام برم . بعد گفت دیدم کفِ دست هاش قرمزه . گفتم چی شده ؟ گفت کُتَکم زدند . بچّه رو با شلّاق ، با خط کش زده رویِ این دستِش ، چند تا هم زده رویِ این دستِش . بعد گفت چی کار کردی ، چی شده ؟ گفت مامان این معلّمه مثلِ شما حجاب نداره ... زنِ بی حجابی بود ، زمانِ شاه بود دیگه ، زنِ بی حجاب بود . ما هم سنّ بودیم . بعد می گفت که ... این دوستِ من میزِ اوّل بود . خُب صندلیِ این خانمه هم جلو بود دیگه . می گه این پاهاش پیدا بود . دامنِش کوتاه بود ، دامنِش رفته بود بالا پاهاش پیدا بود . من دیدم زشته . نگاه بکنید روحیّه رو . رفته زیرِ یواش دست کشیده دامنش رو کشیده رویِ پاهاش ! رفته زیر دامنِ خانمه رو کشیده رویِ پاهاش ! گرفتتِش تا خورده زدتِش . روحیّه رو می بینید ، اوّلِ دبستان ؟! نه اینکه بره نگاه بکنه ، می گه زشته ، بی ادبیه .  مامان مثلِ شما محجّب نیست . روحیّه است ، روحیّه است . کارهایِ دیگه هم می کرد از این قبیل . خیلی روحیّه ی عجیبیه . تویِ چیز هایِ کوچولو ما باید نهیِ از منکر بکنیم ، بزرگ هاش آسون می شه . کفِ کفِ نهی از منکر سرِ کلاستونه . سرِ کلاستون هم کلاسیِ هم اید ، خیلی راحته . اون بلند میشه حرف می زنه ، تو هم بلند شو جوابِش رو بده . این خیلی آسونه ، هم کلاسی هستید ، هم نیمکتی هستید . از همه اش آسون تره . شاید تویِ فامیل هاتون سخت باشه ، هم کلاسیتون سخت نیست . از سرِ کلاستون شروع کنید . لذا تجربتاً طلبه ها ، دانشجو هایی که زمانِ دبیرستان بی تفاوت بودند ، هیچ طلبه ی خوبی نیستند ، هیچ دانشجویِ خوبی نیستند . تجربی دارم می گم بهتون هااا . اون هایی که در زمانِ دبیرستان بی تفاوت بودن ، الان طلبه شدند ، زمانِ دبیرستان بی تفاوت بوده ، الان دانشجوه ، مثلِ سیب زمینیه . بی قیده ، بی خیاله ، حالا به من چه ؟ به تو چه ؟ اصلاً مُدِلِش اینطوریه . زمانِ شکلگیری دبیرستانه . چرا زمانِ دبیرستان بی تفاوت بودی ؟ چرا حرف نزدی ؟ چرا جلوت فُحش دادن هیچّی نگفتی ؟ چرا یه حرفِ بد زدن به نظام تو هیچّی نگفتی . حالا یه بار یه کسی بلند می شه مُشت می زنه تویِ دهنِ طرف ، این یه مُدِلِ مثلاً . یه مدلِش اینه بحث می کنه . در هر صورت یه کاری باید بکنی دیگه . حالا یا غلطه با درسته . نمی شه خُب آدم مثلِ یه سیب زمینی باشه . خیلی مؤثّره ، از کوچیکی شروع کنید ، کوچیک هم کلاسی هاتون ... مطمئن باشید آدم ها عوض می شن . شما مؤدّب صحبت بکن ، مشورت بکن ، برو صحبت بکن .
برای دیدن نوشته هایی که دنبال آن هستید تایپ کنید.