چطور کار تشکیلاتی انجام بدهیم؟
متن تفصیلی پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم
چطور کار تشکیلاتی انجام بدهیم؟ چه کنیم که کادر ما کارهای منتسب به بخش خود را بهتر و بیشتر انجام دهد و نیاز به اسرار زیاد نباشد؟
صوت پاسخ:
متن پاسخ
تویِ فوتبال ، وقتی شما فوتبال بازی می کنید ، کارِ تشکیلاتی می کنید . فوتبال یه کارِ تشکیلاتیه ، تیمیه . حالا اگر یه کسی توپ رو برداره ، وَر بره ، همین طور مساقیم بره تا بزنه تویِ دروازه . پس بقیه بوق اند ؟ خُب پاسی بده ، کاری بکن ، هیچ . تَکِ تنها . این کارِش تشکیلاتی نیست . اصلاً کاری به اَحَدی نداره ، این تَک روِ . عینِهو پینگ پنگه ، فردیه دیگه . همین طور فردی دارن با هم می زنند . کارِ فوتبال تشکیلاتیه ، این با هیچ کس پاس کاری نمی کنه . پس روحیّه اش تشکیلاتی نیست . روحیّه اش فردگرایانه است . چرا این جوریه ؟ هزار تا دلیل داره ، نمی خوام بازِشون کنم . کارِ تشکیلاتی اینه ، تقسیمِ کار می کنند ، هر کسی یه کاری می کنه ، بعد من کمکِش می کنم ، اون کارِش رو بکنه ، اون کمک می کنه که من ... کار ها تقسیم می شن هااا ، ولی به همدیگه هم کمک می کنیم . دل هامون یک هدف داره ، کار هامون مختلفه . مثلِ اینکه بخوایم یه سفره بچینیم ، من بشقاب می گذارم ، اون نون می گذاره ، اون مرغ می ذاره ، اون برن می ذاره ، سفره می چینیم ، کارِ تشکیلاتی ، تقسیمِ کار می کنیم . این می شه کارِ تشکیلاتی . ما مثال زدیم برایِ بعضی از دوست ها ، گفتیم ما می خوایم گُل بچینیم ، بعد من تنهایی که نمی تونم گُل بچینم . من یه یک نفرم ، چند تا گُل می چینم ؟ صد تا . اگر ده تا شدیم ، هر کسی صد تا بچینه خُب خیلی درمیاد . خُب من می گم این قسمت رو من می چینم ، تو برو اون قسمت رو بچین ، تو برو اون ها رو بچین ، ده تا می شیم ، هر کسی صد تا بچینه ، خُب خیلی خوب درمیاد . خُب جمعی که شد ، تعدادِ گُل ها زیاد می شه . وسطِ اینها دعواشون می شه . هااا تو می خوای ما گُل ها رو بچینیم ، تو کِیفِش رو ببری ؟! یه کسی سوءِ ظنّ می گیرتِش . تو باید بری براش توضیح بدی ، بابا نه ، ما با هم دیگه است ، بعد گل ها رو پیشِ هم تقسیم می کنیم ، پولِش رو بینِ هم تقسیم می کنیم . یه کسی مشکلِ خونوادگی براش پیش میاد ، امروز نمیاد گُل بچینه . خُب شما باید بری مشکلِ خونوادگیش رو حل بکنی تا بیاد گُل بچینه . حالا اگر نتونست بیاد ، کارِش رو بینِ خودمون تقسیم می کنیم . دقیقاً کارِ تشکیلاتی کرده . امروز درسِش گیر کرده ، ما کُمَکِش کنیم درسِش خوب بشه . ما یه کسی بود تویِ دبیرستان که ما بودیم ، من مسئولِ انجمن بودم اون موقع ، گفتم بسیج نداشتیم ، سابقاً عرض کردیم . من مسئولِ انجمن بودم ، یه بزرگواری بود تویِ مدرسه درس هاش خیلی خوب بود . بعد ما هم درسمون بد نبود . بعد درسِش خیلی خوب بود ... یعنی فرض کنید اگر همه درسِ فیزیک رو می گرفتن صفر ، این می گرفت بیست . فاصله این جوری بود هااا . یعنی اگر همه ، همه یعنی سطوحِ مختلفِ علمی اگر نمره شون صفر بود ، این نمره اش بیست بود . خیلی سطحِ علمی اش بالا بود . یه بچّه ی حزب اللهیِ تمام هااا . خیلی هم خاکی ، عشایری ، خودمونی ، خیلی اینطوری بود . بعد بلد نبود کار هایِ تشکیلاتی ، فلان بکنه ، امّا خیلی بچّه ی حزب اللهی بود . گفتم تو کارِت اینه که به درسِ من برسی . اون مسئولِ درسِ من بود . اون درسِ من رو تنظیم می کرد ، من هم کار هایِ خودم رو می کردم . معمولاً سطحِ درسِ ما رو از کلاس می بُرد جلو تر ، من جلو تر از کلاس بودم . یعنی وقتی استاد می اومد استاد درس می داد ، من این رو می دونستم ، مسئله اش رو حل می کردم ، این با من کار می کرد . این کارِ تشکیلاتیش ، تویِ تشکیلات ، درسِ من بود . تقسیمِ کارِ دیگه . من هم کارِ خودم رو می کردم ، فعّالیت ها و فلان و اینها . تقسیمِ کار می کنیم با هدفِ مشترک . اگر هدفمون مشترک شد ، دعوامون نمی شه ، قیافه نمی گیرن ، خیلی تأثیر می زاره . پس کارِ تشکیلاتی چه شکلی بکنیم ؟ تقسیمِ کار ، هدفِ مشترک ، با نیّتِ خالص . این خیلی کار رو می بره جلو . حالا بعد اگر خورده ریزی بود ، عرض می کنم .