چگونه هم درس بخوانیم و هم در مسجد فعال باشیم (بین کار و درس جمع کنیم)؟
متن تفصیلی پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم
بعضی وقت ها نمیرسیم بین مسجد و درس زمانی رو انتخاب کنیم. چه کار باید بکنیم؟
صوت پاسخ:
متن پاسخ
خدمت شما عرض کنم اینکه، اینا تمرین اند،قطعا روز اول یه دفه نمیشه این کار رو کرد، افرادی که داخل خونه کار میکنن اینو بلدند، از تو خونه شروع میشه، جورابشو میشوره، ظرفش رو بر میداره، خو اگه ظرف رو بردارم کی درسم رو بخونم؟ هه اینطوری، نمیتونه، واقعا قاطی میکنه، تمیرین... خیلی کوچولوه ها، ببین چقدر کوچولوه ِ، اینا رو تمرین نکرده، نون میگیره، میره سبزی میگیره؟ این کار رو نمیکنه، لذا نمیتونه جمع کنه، خو اگه من رفتم نون بخرم، خو کی برم سر کلاس؟ خو راست میگه کی بره سر کلاس، نمیدونه کجای روز باید بزارتش، پس این بچه هایی که کار میکنن درس می خونن، باباشون دهقانه، کشاورزه، مغازه داره، من یه دوستی داشتم، بعد باباش دچرخه ساز بود، دوچرخه درست میکرد، میگفت من پسر درست کردم برا چی؟ پ پسر به چه درد میخوره؟ این بنده خدا حتما باید میرفت دم مغازه، از فاصله هایی که مشتری میرفت، من خودم میرفتم مغازه پیشش، در فاصله ها... اون به من درس میداد حالا بعد بهتون میگم، در فاصله هایی که مشتری میرفت مشتری بعدی می اومد، تو این فاصله درس می خوند، این شاگرد اول کلاس بود، شاگرد اول نه اینکه شاگرد اول، یعنی اگر همه کلاس سطح علموشون تو فیزیک 2 بود این 20 بیست بود! با این فاصله ها، نه اینکه فقط شاگرد اول معمولی باشه ها، یعنی اگه همه 18 بگیرن اون 20 خو میشه شاگرد اول دیگه، نه فاصله خیلی زیاد، اگر همه سطح علمیشون 2 بود تو ریاضی و تو فیزیک، این 20 بود، خاکیییی، پدرش دوچرخه درست میکرد، آچار، خو میگفت بچه برا چی بزرگ کردم؟! این میتونه جمع کنه، میگفتمش تو چه موقع درس میخونی؟ گفت زنگ تفریح!، پهه، گفت زنگ تفریح، گفتم چطور درس میخونی زنگ تفریح، گفت ورق میزنم! همین طور، گفت اینقدر کمکم میکنه، سر کلاس که میرما اینطور نیست هپروتم یه چیزی فهرستی تو ذهنمه، خیلی زود درس رو جذب می کنم، اینطور نیست که اولین باره کلمه داره به گوشم می خوره، یه بار قبلش ورق زدم، مابهش میگیم پیش مطالعه، همین طوری، این رفت دانشکده نفت نفر ممتاز دانشکده نفت شد! همین طوری. پس از تو خونه شروع میشه، بعد تو خونه که شروع شد، کار میکنه به اندازه خودش، سفره جمع میکنه، سفره، من سفره جمع کنم کی نماز بخونم؟ نمیتونه، نمیدونه نمازش رو باید بخونه یا سفره باید جمع کنه؟ معمولا... یه چیز معمولی ها، یه چیز معمولی، حالا اینکه مثلا فرض بکن مثلا بیاد یه کارای بزرگ کنه، خونشون رو بره ساختمون بکنه، رنگ بکنه، فلان بکنه، اینا هم هست دیگه اینا پیشکش، چیزهای معمولی دارم میگم، الان پدر بناست از بچش استفاده میکنه میاد بنایی میکنه، برو سیلند گاز بگیر، برو فلان بکن، برو اینجا جوشکار بیار، برو نجار بیار، اونا نهههههه، همین معمولی معمولی، این کار رو نمیکنه، نمیتونه جمع بکنه، معلومه نمیتونه، قدرت جمع کردن نداره، اگر این کار رو کرد وقتی میره تو مدرسه، اینطوریه که، چطور تو خونه احساس میکنه مادرش نمیتونه، پدرشپ پیره، جَوونه، کار داره، کار نداره، مرده، پسر بزرگ دیگه، باید بره کار بکنه، حداقل جورابشو بشوره، نمیدونم برو نون... از این چیز های معمولی که بچه ها میرن انجام میدن، این وقتی این احساسات بهش دست داد تو مدرسه که میره سر کلاس یه کسی فحش میده، چیکارش میکنه؟ نمیتونه بی تفاوت بشینه، یا باید بزنتش، یا باید جو کلاس رو عوض بکنه که این جرات نکنه این کار رو بکنه، جو کلاس رو که میخواد عوض کنه باید بره یار گیری کنه دیگه، بچه خوبا رو دور خودش جمع بکنه، خو این بچه خوبا برا چی دورش جمع بشن؟ خو باید یه فعالیتی بکنه، یه بسیجی، انجمنی، یه چیزی، میشه فعالیت، خو حالاکه تو فعالیت کردی اگه درسات ضعیف شد خیت میشی! مجبوری درس بخونی که خیت نشی، هم باید درس بخونی هم باید فعالیت بکنی، اگه فعالیت نکنی میاد سر کلاس میرقصه، میخوای نرقصه باید جو کلاس رو بگیری دست دیگه، خو باید یار گیری کنی، اردو برید، اردو بیاید، نماز جماعت راه بندازی، اینا وقت میگیره دیگه، این کارو اگه نکردی کلاس بهم میخوره، خودت خراب میشی، این کارا رو کردی، درس اگه ضعیف شد چی میشه؟ انگشت نما میشی خیتت میکنن، مجبوری درس هم بخونی، حالا که میخوای درس بخونی خوابت کم میشه، بش فشار میاد دیگه، تمرین نکرده، من اینو مکرر برا نسل های قبل اینو گفتم: یه کسی بود، اینو دیگه بگم دیگه بحثم رو تموم کنم، یه کسی بود گفت یکی از دوستای ما اومد پیشم، حالا امشب هم بطور اتفاقی دوستمون اومد، یه کسی برا من تعریف میکرد، میگفت یکی از دوستای قدیمی ما، دانشجو بود، اومد پیشم، میگفت که نه درسمون درسه نه نمازمون نمازه،گفتیم چطور؟ گفت درسا سختن ما نمیرسیم نمازامون هم قضا میشن، تو خوابگاه نمازامون قضا میشن، تا دیر وقت میخوایم درسمون رو یاد بگیریم نماز نمیخونیم، میخوایم نماز بخونیم درسمون رو نمیتونیم بخونیم، گفت بش گفتم میدونی چرا؟ گفت یادته اون موقعه که ما تو... دوست من بر اون طرف تعریف میکرد، دوتا دوست بودن باه محرف میزدند، میدونی چرا؟ اون موقع که ما تو دبیرستان بودیم یادته ما فعالیت میکردیم تو بیخیال بودی؟ دست به سیاه سفید نمی زدی؟ ما که فعالیت میکردیم بهمون فشار میومد، وقتی بهمون فشار می اومد، خو باید کارای مدرسه رو انجام میدادیم، فعالیت، مبارزه با این، مبارزه...، جواب این، سخنران، نمیدونم تابلو اعلانات، چی چی چی، خو این دفه درس هامون روچیکار بکنیم؟ باید درس هم میخوندیم، بمون فشار می اومد، نونم باید میخریدیم، دوست من تعریف میکرد اون زمان جنگ بود، دوستم، پایگاه هم باید می رفتیم پست میدادیم، زمان جنگ بود، ما بمون فشار اومد، تو این کا رو نکردی، یکم درست سنگین شده همه چیز خراب شد، ما این همه تمرین هارو موقع دبیرستان کردیم، تو این تمرین رو نکردی، الان میری دانشگاه یکم درست سنگین میشه نمازات دیگه نابودند، حموم دیگه نمی تونه بره، شپش میزنه، دیگه نمیرسه حموم بره، تمرین نکرده، چطور اینکار رو بکنه؟ باید بره تو خونه یا تو مدرسه دیگه... وقتی شما احساس مسئولیت بکنینا همه کارا رو میتونی بکنید، همشه رو میتونید انجام بدید.
صل علی محمد وآل الطاهرین